تبليغاتX
!!!!!صلح برای همیشه


برف می بارد

برف می بارد به روی این مدرسه ی خراب شده

آنک، آنک کلاسی سرد

در کنار اجاق نفتی

درس می دهد به بچه های خود دبیر شیمی

آری ، آری اینجا کافی شاپ شیمی است

خوش آمد گفتندم

ظلم نمودندم

تبعیض گذاشتندم

درس پرسیدندم

از چیپس و پفک محروم کردندم

آری ، آری زندگی سخت است

شیمی درس خواندن می خواهد

...

این معلم

با این جثه ی کوچک

چه خواهد توانست کرد با من؟!

فوتش خواهم کرد،

به هوا خواهد رفت.

مشتش خواهم زد،

جیغ خواهد زد.

خلاصه مثل توپ فوتبال ...

...

و دیگر هیچ...

...

 

 

 

غ.اهورا

ن.چه

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:36  توسط اهورادخت  | 



سلام!

یه شنبه یه شایعه شنیدم که قبول شدم و کلی ذوق کردم! اما شایعه شایعه است دیگه!!! گه گاه اشتباهه!! نه بابا! کی گفت رد شدم!! هنووو اعلام نکردن!! تا همین هفته درگیر جشنواره ی فیلم همدان بودن!  تازههههه جشنواره ی فیلم کن فرانسه هم در حال آغازه! پس فک نکنم حالا حالا ها خبری باشه!! پس می تونم با آرامش درس بخونم!!!

 

در  ضمن از بهرام رادان اصن خوشم نمی یاد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 14:38  توسط اهورادخت  | 



سلام!

ببخشید دیر دیر می آپم! اصن حسش نمی یاد!!

یه جشنواره ای هه (هست) به اسم جشنواره یی فیلم جیفونی.  این جشنواره امسال برای ۳۴ بار در شهر جیفونی در جنوب ایتالیا) برگزار می شه! هر سال ۴ داور نوجوان از همه جای دنیا (به خصوص ایران(من افتخار میکنم!)) توسط بنیاد سینمایی فارابی برای قضاوت در این فیلم ها در بخش ۱۲ تا ۱۴ سال به اسم free to fly انتخاب می شن. امسال سال سومیه که من شرکت می کنم و اخرین سالی هم هست که می تونم شرکت کنم!! برام دعا کنید!! اگه قبول شم سوغاتی ها یادم نمیره!!! البته برا کسایی که نظر بدن و دعا کنن!!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:46  توسط اهورادخت  | 



پس از دیدن 24 دقیقه و 31 ثانیه از فیلم 300 در سمعی بصری مدرسه با همراهی نیلا، شکیبا و بانو دقت پور، و گرفته شدن CD توسط خانم فلاح برای مشاهده ی عینی جسارت آمریکا  (مرگ  بر آمریکا) به ایران،  این مناظره بین دو ایرانی غیرتمند و چرخ پنجم و ششم و هفتم و عددی نخود  در گرفت.

 

نیوشا: غزال ! برو زنگ تفریح از فلاح بپرس فیلمرو دید یا نه؟ اگه دیده باشه... بدبختیم! CD ماله خودته ها غزالا!

غزال: اسم تو روش بود!

نیوشا: فلاح از تو گرفت!!!

غزال: تو آوردیش مدرسه!!!!

نیوشا: تو خواستی از من! دادمش به تو!!!!!

غزال: تو خریده بودیییش!!!!!!

نیوشا: فرانک میلر ساخته بودش!! به من چه!!!!!!!!

غزال: CIA  دستور ساخت داده بود!!!!!!!!!

نیوشا: کار آمریکا( مرگ بر آمریکا) بود!!!!!!!!!

غزال: تقصیر پرزیدنت بوشه اصن! ( همون اصلا خودمون!) !!!!!!!!!!!

نیوشا: مردم آمریکا(مرگ بر آمریکا) بش رای دادن!!!!!!!!!!!!

غزال:تقصیرکریستف کلمب بود که آمریکا ( مرگ بر آمریکا) رو کشفید ( خبر مرگ مجددش!)!!!!!!!!!!!!

نیوشا: پدر بزرگ کریستف کلمب نباید می ذاشت پسرش با اون دختره ی ***** وصلت سر بده!!!!!!!!!!!!!!

غزال: من شیمی هیچی حل نکردم!

نیوشا: اون  سه تا کابلیا اسمشون چی بود که می خواستن پول کلون بگیرن از من؟؟؟

سوگل( مثه بوق): غزال! تو چشات ضعیفه؟؟

غزال: ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!! فردا امتحان داریم!!!!

شکیبا:  عجب فیلمی بود ! عجب صحنه های خوفی داشت!!!!(ییهو) می خوام گوشامو سوراخ کنم!!!!!!

نیوشا: بیا  خونمون!! (در حال مرگ از شدت خنده)

غزال: حالا ما وحشییم یا یونانیای یا بو؟؟؟؟؟

شکیبا: یه پسر یونانیه از آزاده خوشش اومده!!!!

واجدیان: چی مینویسین بچه ها؟؟

همه با هم: به تو چه نخود ؟؟؟؟ (پشت سرش)

نیلا: از ما هم سخن بنویسید!
نیوشا: اون پسره ی یونانی غلط کرده عاشق خواهرت (آزاده) شده!!! می تونیم ازش انتقام بگیریم(چه ربطی داشت؟)

غزال: Viva Iran!!!

 

ربعی بعد

 

غزال: خانم فلاح! فیلمو دیدین؟؟؟

خانم فلاح: آره دیدم! الآن دست خانم محمدحسینه!

غزال: !!!OH MY GOD

 

در کلاس

بعد ازنقل ماجرا:

نیوشا و شکیبا و نیلا: ماااااااااااااااااااااااااااااااااا! ( یعنی از تعجب و ترس غشیدند!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:35  توسط اهورادخت  | 



300 photo

right: persian

left: greek

300 photo

 

the wrongest film about persia and persians ...

no such thing is right!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:56  توسط اهورادخت  | 



با شروع ترم جدید مهم ترین خبرها در چند روز گذشته به این ترتیب است:

-باغ مظفر به اتمام رسید.

-ما دوباره به مدرسه برگشتیم.

-استقلال حذف شد.

-موبایل شکیبا گم شد(دزدیده شد(؟!))

-ما از یزد باز گشتیم.

-ساعت رها جا ماند.

-شیرینی های دلارا و مجسمه ی نیلا گم گشت.

-تولد دو عدد معلم.

-ما باز هم به مدرسه می رویم.

-بدون بردبار نمی توانیم !!!

-زن در حجاب همچون گوهری است در صدف.(ای وو) زن در حجاب همچون گوهری است در صدف(ای وو) زن در حجاب...(ای وو)...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:59  توسط اهورادخت  | 



غزال فرخزاد و نیوشا سپهری تقدیم می کنند!::

تو چرا درس می خوانی؟

مادرم می پرسد

من لباسم بر تن

مقنعه ام بر سر

کفش هایم بر پا

mp3 در کیف

موبایلم در جیب

سرویسم میبوقد

بند کیفم را محکم می بندم

مادرم لقمه ای نان به من می دهد

بار دگر می پرسد

موبایل برداشته ای؟

نواااااا

دروغ می گویم

پدرم می پرسد

mp3 برداشته ای؟

مینالم آری

به کوری چشم برخی حسو دانی

مادرم می گوید کتاب زیست را بردار

می گویم به خودم

مربوط است

عربده می کشم شب دیر باز خواهم گشت

مادرم میگوید

کجا می خواهی رفت؟

می فریادم

به تو چه؟

تو چرا درس نمی خوانی ؟ مادرم می پرسد.

می گویم  چون نخواهم!

گوید بچه برو درس بخون!

گویم گر تکرار کنی فرار می کنم!

می گوید: تو غلط می کنی! (****توجه: این جمله ی آخر را با لهجه ی شیرین کرمانی بخوانید!****)

تو چرا درس می خوانی؟

مادرم برای آخرین بار می پرسد

با تمام دل خود می گویم:

تا درآید چشم تو از کاسه

و رود آبرویت در دروهمسایه!

 

((توجه!این فقط یک شعر نو است!وگرنه ماغلطمیکنیم(لهجه ی کرمانی)بامادرمان اینطوری حرف بزنیم!))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:54  توسط اهورادخت  | 



دوشنبه (یعنی امروز) همون طوری که هواشناسی پیشبینی کرده بود٬ برف شدیدی بارید! ولی مدارس تعطیل نشد!

بیاین همه دعا کنیم فردا که دو زنگ ریاضی و دو زنگ فیزیک داریم٬ تعطیل شه!

ما که شانس نداریم!

                                                                       !!any way  

یه جوک باحال:

یه یخچاله میسوزه بهش کرم سوختگی می زنن!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:13  توسط اهورادخت  | 



سلام چه طورین؟ خیر سرمون دو روز تعطیل بودیم خواستیم بریم بیرون!

جاتون خالی! رفتیم پارک ملت!  اونجا دو تا فاطیکماندو (همان نیروی افتضاحی خودمون!) یه دختر ۱۴ ساله  رو که با یه پیرمرد حدود ۶۰ ساله که نصف موهاش ریخته بود به جرم بدمینتون بازی کردن در ملا عام گرفته بودن!

هه هه!

منم بی خیال همه چی! سوار اسکیت بورد٬ از بالای اون سرازیری پرشیب داشتم میومدم پایین ( با سرعت حدود ۲۰۰ کیلومتر بر ثانیه) که یه بچه یچید جلوم! منم اومدم مدل جیمز باند جاخالی بدم که به دلیل سرعت زیاد ۴ دور غلط زدم و .... حدس زدن بقیش خیلی راحته!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 9:55  توسط اهورادخت  | 



دوشنبه تو خونه ی ما یه مسابقه ی ریاضی برگزار شد . اول در سطح اتاق من٬ بعد در سطح طبقه٬بعد در سطح ُاختمان و بعد در سطح همسایه ها! چون هیچ کدوم به نتیجه نرسید٬ کار کم کم به جاهای باریک کشید و مجبور شدیم کشور های استرالیا و کانادا رو درگیر کنیم! چون باز هم به نتیجه نرسید٬سه کشور سوئد و ترکیه و آلمان هم به ما پیوستند! سرانجام این مسابقه که ۳ ساعت طول کشید٬ با کسب مقام اول توسط استرالیا به اتمام رسید و ایران مقام آخر را کسب کرد! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:11  توسط اهورادخت  | 



Google


در كل اينترنت
در اين سايت

i r L e a r n . c o m


Powered by Jajabadboy

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران JavaScript Codes