عشق رو با هرچی می شه ساخت! به جز زور!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 9:46  توسط اهورادخت
|
عشق چند رنگ است! ولی عاشق یک رنگ!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8:4  توسط اهورادخت
|
فاصله ی عشق و نفرت همین قدره! یه خط باریک!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 12:29  توسط اهورادخت
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:25  توسط اهورادخت
|
یه بچه دستای کوچکشو از هم باز کرد و گفت: مامان اینقدر دوست دارم!
مامانش ناراحت شد! نمیدونست بچه اش نمی تونه دستاشو بیشتر از این باز کنه ...!
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 12:21  توسط اهورادخت
|
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
+
نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 9:46  توسط اهورادخت
|
وبلاگم رو با یه قلب شروع می کنم .....
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 17:37  توسط اهورادخت
|


