تبليغاتX
!!!!!صلح برای همیشه

همه گریه می کنند. من هم گریه می کنم. برای او ناراحت نیستم.برای خودم ناراحتم که دیگر پدر بزرگ ندارم. دیگر کسی نیست که به او بگویم"بابا تو دکتر منی؟" دیگر کسی نیست که به من بگوید "غزال قربون تو فقط من برم!" . همه برای او گریه می کنند من برای خودم. او دیگر درد نمی کشد. دیگر تب ندارد. دیگر اذیت نمی شود. دیگر وقتی به او انگشت می زنیم از درد ناله نمی کند! در آسایش است! به یاد خاطراتم با او می افتم و از این که دیگر تکرار نمی شوند زار میزنم. یاد وقتی می افتم که با او به المان رفته بودم. انگلیسی بلد نبودم و هر دقیقه یک بار برای ترجمه های لازم به او زنگ میزدم او هم میگفت چه بگویم.... یاد آخرین تولدی می افتم که به من تبریک گفت. یاد آخرین نگاهش که پر از التماس بود... گویی چیزی می دید یا چیزی می خواست ولی نمی توانست بگوید.....

به یاد می آورم که از من می خواست که برایش از حیاط خرمالو بیاورم.خرمالو دوست داشت... مرا به کلاس هایم میرساند.... مرا به دندانپزشکی می برد... به من می گفت فقط آرزو دارم تو را در لباس عروسی ببینم... اخرین ارزویش این بود که داییم را ببیند ولی به آخرین آرزویش نرسید.... همه گریه می کنند. هیچ کس نمی فهمد که به حیاط رفتم، خرمالوویی چیدم و کنار قاب عکس او قرار دادم....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:14  توسط اهورادخت  | 



سحابی قلب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 6:28  توسط اهورادخت  | 



از این تصویر چه می فهمید؟

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 13:5  توسط اهورادخت  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 18:30  توسط اهورادخت  | 



اطلس عشق به حبس ابد محکوم است...!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 13:3  توسط اهورادخت  | 



عشق رو روی یک بوم نقاشی می کشم...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 12:55  توسط اهورادخت  | 



این شعررو یه بجه رو یه دیوار آجری تو یه مدرسه نوشته...!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 11:37  توسط اهورادخت  | 



Google


در كل اينترنت
در اين سايت

i r L e a r n . c o m


Powered by Jajabadboy

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران JavaScript Codes