تو چرا درس می خوانی؟
مادرم می پرسد
من لباسم بر تن
مقنعه ام بر سر
کفش هایم بر پا
mp3 در کیف
موبایلم در جیب
سرویسم میبوقد
بند کیفم را محکم می بندم
مادرم لقمه ای نان به من می دهد
بار دگر می پرسد
موبایل برداشته ای؟
نواااااا
دروغ می گویم
پدرم می پرسد
mp3 برداشته ای؟
مینالم آری
به کوری چشم برخی حسو دانی
مادرم می گوید کتاب زیست را بردار
می گویم به خودم
مربوط است
عربده می کشم شب دیر باز خواهم گشت
مادرم میگوید
کجا می خواهی رفت؟
می فریادم
به تو چه؟
تو چرا درس نمی خوانی ؟ مادرم می پرسد.
می گویم چون نخواهم!
گوید بچه برو درس بخون!
گویم گر تکرار کنی فرار می کنم!
می گوید: تو غلط می کنی! (****توجه: این جمله ی آخر را با لهجه ی شیرین کرمانی بخوانید!****)
تو چرا درس می خوانی؟
مادرم برای آخرین بار می پرسد
با تمام دل خود می گویم:
تا درآید چشم تو از کاسه
و رود آبرویت در دروهمسایه!
((توجه!این فقط یک شعر نو است!وگرنه ماغلطمیکنیم(لهجه ی کرمانی)بامادرمان اینطوری حرف بزنیم!))

