برف می بارد
برف می بارد به روی این مدرسه ی خراب شده
آنک، آنک کلاسی سرد
در کنار اجاق نفتی
درس می دهد به بچه های خود دبیر شیمی
آری ، آری اینجا کافی شاپ شیمی است
خوش آمد گفتندم
ظلم نمودندم
تبعیض گذاشتندم
درس پرسیدندم
از چیپس و پفک محروم کردندم
آری ، آری زندگی سخت است
شیمی درس خواندن می خواهد
...
این معلم
با این جثه ی کوچک
چه خواهد توانست کرد با من؟!
فوتش خواهم کرد،
به هوا خواهد رفت.
مشتش خواهم زد،
جیغ خواهد زد.
خلاصه مثل توپ فوتبال ...
...
و دیگر هیچ...
...
غ.اهورا
ن.چه
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:36  توسط اهورادخت
|


